صائن الدين على بن تركه

138

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 203 ] و كنت بها صبّا ، فلمّا تركت ما * أريد أرادتني لها و أحبّت [ 204 ] فصرت حبيبا ، بل محبّا لنفسه * و ليس كقول مرّ ، نفسي حبيبتي حاصل آنكه يك چندى كه « 1 » در اطوار تفرقهء عشق بودم و در مقامات عاشقى آن حضرت ، نسبت مباعدت و مجانبت را به وثايق مرادات خويش و مقترحات خاصّه مستحكم مىكردم ؛ پس ، چون آفتاب جمعيّت اشراق تفرقه‌زداى معشوقى تابيدن گرفت و ترك مرادات و مقترحات كرده جمله يكسو شد ، عين مراد محبوب گشتم ؛ بلكه محبوب گشتم . « 2 » مدتى يار يار مىكردم * خود بتحقيق يار خود بودم [ 204 ] پس ، چون غيم تفرقهء نسبت آثار از ميان « 3 » گشوده گشت ، چشمهء خورشيد اتّحاد افاضت ، پرتو مقاربت بر اقاصى اراضى حقيقت من انداخت و تارة به لباس عاشقى مكتسى گشت و به واسطهء تقرّب او به ارتكاب نوافل غذاى او شد و آوازهء « كنت سمعه و بصره » در انداخت و تارة به صورت معشوقى برآمد و در مقام قرب فرائض به اقامت صلاة « سمع اللّه لمن حمده » قيام نمود ؛ و « صرت حبيبا » اشارت است بدين مرتبه ؛ همچنان‌كه « بل محبّا » اشارت است به مرتبهء اوّل . و اين مرتبه از اتحاد - كه متحقّق گشته و اشارت بدان كرده - غير از آن است كه پيشتر گفت كه « إنّي الّتي أحببتها لا محالة » ؛ چه ، آن هنوز در مقام تخلّق بود و در حيطهء تقابل اوصاف ، و شهود آن مرتبه از وراى حجب مىباشد ، چنانچه در بيت سابقش كه « و شاهدت نفسي » بدين اشعارى باشد ؛ و اين مرتبه در عبارت شريعت ، معبّر به « احسان » است كه « أعبد ربّك كأنّك تراه » ؛ و اين از ( 24 الف ) خصوصيّت اطوار عشق است و هويّت تقابل شعار او كه در عين اتّحاد ، تعدّد متصوّر مىشود . اين طرفه كه او من شد و من او و دگر بار * بيگانه چنان شد كه سر خويش ندارد * * *

--> ( 1 ) . ال ندارد و به سياق عبارت مناسب‌تر است . ( 2 ) . فر : + بيت . ( 3 ) . ال : هميان .